Welcome to Delicate template
Header
Just another WordPress site
Header

معنای حوادث تاریخی «دوره گذار»

October 8th, 2015 | فرستنده admin در دسته بندی نشده
image_pdfimage_print

تاریخ ایران زمین دردوره گذاربا شکست شاه اسماعیل درچالدران آغازشد وبا شکست عباس میرزا درجنگ های ایران وروس وفروپاشی ایران به پایان رسید. فهم معنای ژرف حوادث دوره گذار واهمیت آن ها برای تاریخ ایران نیازمند بررسی آن حوادث درپیوند با تاریخ اندیشه است. اگر به صرف بررسی تاریخی بسنده کنیم، بسیاری ازحوادث دوره گذارایران روشن نخواهد شد.
این دوره ازتاریخ ایران، به سبب دگرگونی ها ی تاریخی وتاریخ اندیشه دراروپا ونیزبا توجه به تحولات تاریخ اندیشه درایران، دوره ای است که جزدرپرتوتاریخ اندیشه قابل درک نیست.

نخستین بار، احمد کسروی درپژوهش خود با عنوان «شیخ صفی وتبارش» به نکته هایی درباره خاستگاه صفویان اشاره می کند که پس ازاوبیشترتاریخ نویسان این سلسله بردرستی آن ها تاکید کرده واشارات اورا بسط داده اند. کوتاه سخن کسروی این است که
شیخ صفی وپدرانش تا آن جا که به راستی شناخته می باشند، ازبومیان آذربایجان وزبان ایشان آذری می بوده وترکی – که شاه اسماعیل با آن شعرسروده – سپس درآن خاندان رواج یافته.
می باید گفت : ازشیخ صفی تا شاه اسماعیل که دویست سال کما بیش گذشته، درخانواده صفوی سه دگرگونی رخ داده :
1- شیخ سید نمی بوده ونبیرگان اوسید شده اند؛
2 – شیخ سنی می بوده ونبیره او، شاه اسماعیل، شیعی سنی کش درآمده؛
3 – شیخ فارسی زبان می بوده وبازماندگان اوترکی را پذیرفته اند.
درباره زبان جای شگفتی نیست، زیرا به شوند پیش آمد های تاریخی، سراسرآذربایجان زبان خود را که آذری می بوده، ازدست داده، این خاندان هم پیروی کرده اند. درباره کیش هم اززمان مغول درایران شیعی گری روبه رواج داشته وزمان به زمان فزون ترمی گردیده، صفویان نیزهم رنگی نموده اند. تنها دشمنی شاه اسماعیل با سنیان شگفت می نمود ودرخورجستجومی بود. (شیخ صفی وتبارش ص 56-57 )
شاه اسماعیل به سال 907 هجری – 1505 میلادی پس از پیروزی برالوند میرزا واپسین فرمانروای آق قوینلوها وفراراووارد تبریز، پایتخت آنان شد وخود را شاه ایران خواند. درهمان روز، سکه ی «علی ولی الله» زدند وشاه اسماعیل تشیع را مذهب رسمی اعلام کرد وفرمان داد تا خطبه به نام دوازده امام خوانده شود.
آنجللوی ایتالیایی که درزمان شاه اسماعیل ازایران دیدار کرده، می نویسد:
“صوفی” خویشتن را برتبریزفرمانروا کرد. پس ازورود بدان شهربا نهایت بی رحمی درحق گروه مخالفان رفتارکرد، چنان که بسیاری ازمردم ازملایان گرفته تا زنان وکودکان را ریزریزکرد. سرانجام، همه مردم پیرامون آن سامان، فرمان اورا گردن نهادند وهمه ساکنان شهر، شعاراورا که جبه ای سرخ رنگ بود، برتن کردند. دراین نبرد بیش ازبیست هزارتن کشته شدند. آن گاه فرمان داد تا استخوان چند تن ازبزرگان را ازگوربیرون آوردند وسوختند. مادرخود را نیزکشت، زیرا به یاد آورد که شنیده بود که آن زن (دختراوزون حسن آق قوینلو)، پس اززادن اسماعیل خواسته بود اورا بکشد. ازاین گذشته، آن زن ازخاندان دشمن بود. (سفرنامه های ونیزیان درایران)
به خلاف آق قوینلوها که تنها بربخشی ازایران زمین فرمانروایی داشتند، شاه اسماعیل با ازمیان برداشتن قدرت های محلی که شمار آن ها افزون برده حکومت خود مختار بود، وحدت سرزمینی باستانی ایران بزرگ را تجدید کرد. بدیهی است که قدرت های بزرگ اروپایی که به دنبال گسترش امپراتوری عثمانی به رویا رویی با دستگاه خلافت کشیده شده بودند، به دقت، تحولات مناسبات ایران وعثمانی را دنبال می کردند.
ازرویداد های پراهمیت آغازفرمانروایی صفوی جنگ چالدران وشکست شاه اسماعیل دراین جنگ بود. جنگ چالدران بی اعتباری سازمان دهی کهن ارتش ایران واندیشه سیاسی ونظامی فرمانده وسرداران آن را دربرابرارتشی که کمابیش با جنگ افزارهای نو، بویژه توپ وشمخال مجهزشده بود، آشکارا نشان داد. اگرچه شاه اسماعیل خود فرمانده نظامی برجسته ای بود، اما یکسره با بنیاد اندیشه سیاسی ونظامی جدیدی که چونان شبحی درآستانه درایستاده وسایه آن همه شئون حیات اجتماعی، سیاسی ونظامی را فرا گرفته بود، بیگانه بود وترکیبی ازاندیشه ی سلطنت، تشیع وتصوف که بیش ازآن که اندیشه ای نظام یافته باشد، مذهب مختارنظام حکومتی بود، به مانع معرفتی عمده ای درراه دریافت اندیشه ی نوآئین دوران جدید تبدیل شده بود.
اندیشه نظامی جدید وفن جنگ، ازارکان اندیشه سیاسی جدید بود وماکیاوللی، بنیاد گذاراندیشه سیاسی جدید، ازاندیشمندان استراتژی نظامی نیزبود وتامل درسامان ارتش را به عنوان بخشی ازتحلیل رابطه نیروهای سیاسی ومناسبات میان کشورها به اندیشه سیاسی جدید پیوند زد.
اندک توجه ایرانیان به جنگ افزارهای جدید ودرسده های آتی به علم جدید وفراورده های آن ازبد حادثه بود وآنان هرگزالتفاتی به مبانی علم واندیشه جدید، عقلانیت نوآئین آن ودگرگونی هایی که درمغرب زمین به دنبال آورد، نداشتند. جنگ چالدران نشان داد که درآغاز دوره گذار هنوزتصور می شد که با تیغ جوانمردی «مرشد کامل» می توان به مصاف جنگ افزارها وجنگ جدید رفت.
شاه اسماعیل، دراندوه شکست چالدران، به سال 930 هجری / 1524 میلادی درگذشت وفرزند ارشد اوطهماسب، برتخت سلطنت نشست. چنین می نماید که نکته پراهمیت فرمانروایی شاه طهماسب عدم تعادل رفتارشاه می بوده است که درجوانی سخت به شادخواری وزنبارگی علاقه مند بود، اما ازآن پس توبه کرد ودستورداد تا درسراسرکشورازمصرف شراب خود داری کنند ودردهه های واپسین فرمانروایی، افزون برپارسایی بیش ازحد وبیمارگونه، جزبه گرد کردن ثروت هنگفت ووقت گذراندن درحرم به هیچ امردیگری ارج نمی گذاشته است. شاه طهماسب، پس ازپنجاه وچهارسال فرمانروایی به سال 984/1576 دراوضاع واحوالی نه چندان روشن درگذشت. (اسماعیل یکی ازنه پسر شاه طهماسب که گرفتارخشم اوشده بود ونزدیک بیست سال درقلعه قهقهه که بربالای کوه سبلان قرار داشت زندانی بود، پس ازخروج ازقلعه وزیارت مزارجد خود، شیخ صفی، درقزوین با نام شاه اسماعیل دوم برتخت سلطنت نشست). شاه اسماعیل دوم که به دنبال بیست سال زندان واستعمال انواع مخدرات به مالیخولیا گرفتارآمده وخبط دماغ پیدا کرده بود، دست تعرض برهمه مخالفان وبویژه اعضای خاندان شاهی وبرادران خود گشود ودراندک زمانی همه آنان را ازمیان برداشت. نصرالله فلسفی می نویسد که شاه اسماعیل دوم به خوردن تریاک عادت داشت وگویا روزی نزدیک به چهل وپنج نخود تریاک ناب می خورده است. والترهینتس درپژوهش خود درباره شاه اسماعیل دوم می نویسد: «… درعهد زمامداری اسماعیل، وحشت وهراس سراسرکشوررا گرفته بود واوتنها با خونریزی توانسته بود پایه های خودکامگی نامحدود خود را استوارسازد.». به نوشته اسکندربیگ ترکمان شاه اسماعیل دوم، آهنگ کشتن همه شاهزادگان را کرده بود. اودستورداد تا برادرش میرزا محمد وفرزند اوعباس میرزا را نیزبکشند که آن دوبه طورمعجزه آسایی ازمرگ نجات یافتند وهمین میرزا محمد، پس ازمرگ شاه اسماعیل دوم با نام شاه محمد خدابنده به سلطنت رسید. شاه محمد، به سبب عارضه ای درجوانی، ازبینایی بهره چندانی نداشت، شاه به تحریک همسرش مهد علیا، خواهرخود پری خان خانم را که متهم به قتل شاه اسماعیل دوم بود، به قتل رساند. اوضاع بیرون کشورنیزبه اندازه درون آشفته بود وسلطان عثمانی، مراد سوم، با استفاده ازاین آشفتگی درسامان کشوروناتوانی شاه قرارداد صلحی را که درزمان شاه طهماسب، پس ازبیست سال نبرد، با ترکان عثمانی برقرارشده بود، برهم زد. سلطان مراد سوم به بخش های شمالی وغربی ایران تجاوزوحمله کرد وبه تصرف خود درآورد واین وضع نزدیک به بیست سال دوام آورد تا آن که سرانجام، شاه عباس آن سرزمین ها را بازپس گرفت.
پادشاهی شاه عباس اول (989/1581) را باید یکی ازپراهمیت ترین حوادث فرمانروایی صفویان وشاید همه دوره اسلامی ایران زمین به شمارآورد، با شاه اسماعیل دوم وشاه محمد خدابنده، فرمانروایی صفویان انحطاطی جدی پیدا کرده بود وبیم آن می رفت که دستخوش زوال شود وتنها برتخت نشستن شاه عباس بود که زمان آن را به تاخیرانداخت. اصلاحاتی را که شاه عباس درنظام حکومتی وسامان سیاسی کشوروارد کرد، ازبسیاری ازجهات، یاد آوررهنمود های خواجه نظام الملک توسی درعصرسلجوقیان بود.
با آمدن برادران شرلی وبیش ازبیست تن ازهمراهان آنان به ایران که آگاهی ها وتجربه هایی درریختن توپ وساختن تفنک داشتند، شاه عباس به تشکیل ارتشی مستقل، منظم وکارآ همت گماشت وازآنان برای آماده سازی تجهیزات جدید ازجمله توپخانه ای موثرکه مایه برتری ترکان عثمانی بود، بهره گرفت. شاه عباس، درآغازکارسیاست عقب نشینی را بردرگیری با سلطان عثمانی ترجیح داد. ارتش عثمانی برقفقازچیره شده بود ودرجنوب غربی کشور، همدان ونهاوند به دست آنان افتاده بود، درحالی که درداخل، استان های فارس وکرمان نا آرام بود. شاه عباس درقزوین متوجه شده بود که باید تا استوارشدن شالوده ی قدرت خود با سلطان عثمانی ازدرصلح درآید وگروهی را به باب عالی فرستاد تا پس ازمذاکره قراردادی را امضا کنند وبرابراین قرارداد، بخشی ازآذربایجان تا تبریز، ارمنستان، گرجستان، بخش هایی ازقفقاز، بخش هایی ازکردستان ولرستان به ترکان واگذارشد. پس ازآن که شاه عباس ارتش منظم خودرا ایجاد کرد، درآغاز، با خان ازبک به پیکاربرخاست ومشهد وهرات را ازدست اوبیرون آورد وبه اصفهان بازگشت تا تدارکات نظامی برای حمله به عثمانی را فراهم کند. درآغازنهاوند ازسلطه عثمانی خارج شد وآن گاه، شاه عباس ازراه قزوین به تبریزرفت ودرآن جا با به کارگرفتن گسترده توپخانه، شکست سختی برسپاهیان عثمانی وارد کرد ونخستین پایتخت صفویان را ازسلطان بازپس گرفت.
اهمیت شاه عباس به عنوان سردار وفرمانده نظامی درآن است که اوسیاست وجنگ را دوامر جدای ازیکدیگرنمی دانست وازشماراندک پادشاهان ایرانی بود که دریافتی درست ازمنطق ویژه جنگ ورابطه نیروها پیدا کرده بودند. با اجرای سیاست داخلی وخارجی شاه عباس، ایران به قدرت بزرگ جهانی تبدیل شد، دستگاه خلافت عثمانی که تا آن زمان قدرت مسلط جهانی به شمارمی آمد، ناچارشد خود را با الزامات نظام نیرومندی که شاه عباس معمارآن بود، سازگارکند.
دریافت شاه عباس ازمنطق مناسبات جدید والزامات قدرت سیاسی پشتوانه ای درقلمرونظرنداشت، رفتارپادشاه ایران درعمل به مصالح «ملی» به دورازتعارض نبود، این که شاه عباس نتوانست راه جانشینی خود وانتقال قدرت را هموارکند واین که نهاد هایی که اوبرای استقرارآن ها کوشیده بود، تداوم پیدا نکرد وسامان فرمانروایی صفویان دستخوش زوالی محتوم شد، مبین این واقعیت است که نظرشاه عباس برخاسته ازعمل اوبود واین عمل برشالوده ی تاملی نظری استوارنمی شد.
دردوره ای که با چیرگی ترکان درایران آغاز شد، تعارض میان حکومت متمرکز شاهنشاهی ایرانی ونظام قبیله ای ونیروهای گریزازمرکزفرمانروایی ترکان شدت بیشتری پیدا کرد. خواجه نظام الملک ازنخستین وزیران ونظریه پردازانی بود که درسیاستنامه این مشکل را مورد بررسی قرارداد وکوشید تا با تاکید برسلطنت مطلقه شاه، قدرت وزیر وجایگاه دیگرنها دها راه حل مناسبی برای این مشکل پیدا کند. در دوره گذار، به دنبال وزیرکشی های بی حساب سلسله های پیشین، نسل وزیران ایرانی ازمیان رفت ونهاد وزارت نیزکما بیش اهمیت خود را ازدست داد. وزارت، بویژه دردوره اسلامی که فرمانروایان، شاهان آرمانی ایرانی نبودند، یگانه نهادی بود که اغلب، هم چون تجسم مصالح «ملی» عمل می کرد وسلطنت را به تامین وحفظ آن مصالح سوق می داد. با یورش مفولان، بقیه السیف خاندان های وزیرپرور ایرانی ازمیان رفت وبا برآمدن صفویان وتثبیت اندیشه حکومتی ویژه آنان نیزوضعیتی ایجاد شد که نهاد وزارت اهمیت پیشین خود را ازدست داد، زیرا پادشاه، بی نیازازمشاوره تلقی می شد.
با مرگ شاه عباس، عصر زرین فرمانروایی صفویان نیز به سرآمد. اوجانشینان احتمالی خود را کشت یا کورکرد وبا این کارنسنجیده اخلاف خود را درسراشیب سقوط راند. سده ای که با مرگ شاه عباس وبا به سلطنت رسیده نوه او، سام میرزا، به سال (1038/1629) آغازمی شود وبا مرگ شاه سلطان حسین به سال 1135/1723 پایان می یابد، سده بی خبری ازاوضاع عالم، سست عنصری وبی لیاقتی بود وهمه رشته های شاهانی چون شاه اسماعیل وشاه عباس پنبه شد.
شاه سلطان حسین به دنبال مرگ شاه سلیمان 1106/1694 دربیست وشش سالگی درحالی که همه عمرخود را درحرمسرای شاهی گذرانده بود، برتخت سلطنت نشست. حادثه مهم دوره فرمانروایی شاه سلطان حسین یورش افغانان بود که سقوط شاهنشاهی صفویان را به دنبال داشت. با برتخت نشستن اشرف افغان که به جای پسرعم خود محمود دررمضان 1138/1725 طهماسب، سومین پسرشاه سلطان حسین که به دنبال کشته شدن بیشترشاهزادگان صفوی تنها مدعی تاج وتخت به شمارمی آمد، نیروی بیشتری گرفت وکوشید تا بخش ها یی ازایران را به تصرف خود درآورد. درهمین زمان، سرداری به نام نادرقلی که فرزند امام قلی بیگ ازافراد فرودست قبیله افشاربود، با پانصد مرد جنگی به خدمت طهماسب میرزا رسیده وازاوخواسته است تا درزمره جنگجویان شاهزاده صفوی درآید. درسال 1142/1730 باردیگرترکان عثمانی، گرجستان، ارمنستان، آذربایجان وبخش هایی ازداغستان، شیروان ونیزبخش بزرگی ازعراق عجم وهمه کردستان، همدان وکرمانشاهان را به تصرف درآورده بودند. درسال 1148/1736 شهرهایی که پطرکبیر، سیزده سال پیش، به اشغال درآورده بود، مسترد شد، ونادرقلی با ترکان درگیرشد، سپاهیان عثمانی را تار ومارکرد ودژگنجه را که بیش ازهشت سال دراشغال عثمانی بود، مسترد وتفلیس وایروان نیزتسلیم شد.
با وحدت مجدد ایران که به جزقندهاربه زیرلوای نادردرآمده بود، مقدمات تغییرسلطنت ازصفویان به سرداربزرگ فراهم آمده بود. دررمضان 1148/1736 نادروارد دشت مغان شد وخود را شاه خواند وموضوع تغییرمذهب را طرح کرد، ملایی که زیرلب به تغییرسلطنت اعتراض کرده بود، بلافاصله به قتل رسید. نادربه توصیه منجمان درشوال 1148 تاج گذاری کرد ودرسال 1150 قندهاررا نیزبه تصرف خود درآورد وازآنجا عازم هندوستان شد. نادردرزمره کشورگشایانی هم چون چنگیزوتیمورقراردارد. اونیزخود را تالی تیمورمی دانست وبیشترازآن که مانند شاه عباس، تامین مصالح عالی «ملی» را وجهه همت خویش قراردهد وپس ازحصول وحدت سرزمینی ایران به بازسازی کشوربپردازد، مانند تیموربه کشورگشایی بی پایان خود ادامه داد. اوبا نبوغ نظامی خود توانست نه تنها همه بخش های ایران زمین را زیرپرچم یگانه ای گرد آورد، بلکه سرزمین های گسترده ای را نیزبه آن افزود، اما ازآن جا که برنامه ای برای تدبیرامورکشورنداشت، وچنان که لاکهارت به درستی می گوید، «بیش ازهرچیزسربازبود»، درواپسین سال های فرمانروایی اش، مردمی که منابع مالی لشکرکشی های اورا تامین می کردند، دچارعسرت وتنگدستی شدند وایران به صحنه شورش ها ونا آرامی های پی درپی تبدیل شد. میرزا مهدی خان استرآبادی درباره نادرمی نویسد: «آزبسیار، نه اندک، برمزاج» نادر«طاری شد وسامان دولت را که پهلوبرخرمن ماه می زد، چون خرمن کاه به باد داد» وازنابسامانی اموروعدم تمییزشاه وکارگزاران، «هرفاسقی»، فاجر وهرفاجری، فاخرآمد». محمد کاظم مروی تغییرحال نادررا به سبب «مرض مالیخولیا» دانسته ومی افزاید، «آن حضرت روی سلوک را ازمردم ایران برگردانیده وبنا را به قهروغضب گذاشته، درقتل وغارت مضایقه نکرده، به هرولایت که می رسید(از) حکام وعمال وضابطین آن ولایت اکثری را ازچشم معیوب وبرخی را درقتل وغارت فرمان داده، حکام وعمال جدید تعیین می فرمود.». با قتل نادرشاه، باردیگر، دوره ای ازنا آرامی وآشوب درهمه بخش های ایران زمین آغازشد وتا چیره شدن کریم خان زند بربیشترین بخش سرزمین های کشوردودهه به درازا کشید. دراین دودهه نیزمانند دوره آغازفرمانروایی شاه اسماعیل ونادرشاه، ملوک طوایفی مانند محمد حسن خان قاجار، آزاد خان افغان، علی مردان خان وابوالفتح خان بختیاری، فتح علی خان افشارارومی وکریم خان زند، هریک بربخشی ازایران فرمان می راند ند. ازاین میان تنها کریم خان زند توانست بردیگرمدعیان سلطنت فائق آید.
کریم خان زند براثرکاردانی وحسن سلوک توانست جزبرشاهرخ شاه (نواده نادرشاه) که فرمانروای خراسان بود، بردیگرمدعیان سلطنت چیره وبه فرمانروای بیشتربخش های ایران زمین تبدیل شود. اوبه سال 1163/1750 برتخت سلطنت نشست وبیست ونه سال عنوان «وکیل الرعایا» را تا پایان عمرنگاه داشت. بی هیچ تردیدی، کریم خان یکی ازچهره های جالب توجه فرمانروایان ایرانی دردوره اسلامی است. دوره فرمانروایی کریم خان کوتاه ترازآن بود که بتواند زمینه سامانی استواررا فراهم آورد وپشتوانه آن نیزاندیشه ای نبود که راه ایجاد نهاد هایی ثابت را هموارکند. می توان گفت که شیوه فرمانروایی کریم خان برخاسته ازاندیشه ای نوآئین که الزامات دوره اوطلب می کرد، نبود، بلکه اندیشه حکومتی اوبرخاسته از«فرزانگی عامیانه» ریش سفیدی وکدخدا منشی پدرسالارانه بود. با مرگ اونیزفرمانروایی به عنوان «وکالت رعایا» ازمیان رفت وبا برآمدن قاجاران دولت مستعجل آن به پایان رسید. به دنبال مرگ اوباردیگرکشوربه میدان پیکارمدعیان سلطنت تبدیل شد ونظام ملوک طوایفی که یکسره ازمیان نرفته بود، تجدید شد.
با مرگ کریم خان پیکارسران ایل زند ونزدیکان کریم خان مدت زیادی ادامه داشت تا این که آقا محمد خان، فرزند ارشد محمد حسن خان قاجارکه به دست عادل شاه (برادرزاده نادر) مقطوع النسل ودردربارکریم خان به عنوان گروگان تحت نظر بود، توانست با مرگ کریم خان فرارکند وبا وحدت بخشیدن به ایل قاجار به یگانه مدعی جدی سلطنت تبدیل شد. نخستین درگیری میان لطف علی خان (ازنواده های کریم خان زند) وآقا محمد خان دراطراف شیرازاتفاق افتاد، سردارقاجار، حریف خودرا وادار به عقب نشینی کرد، و تهران را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد. سرانجام لطف علی خان درکرمان به دست رقیب خود افتاد وگویا آقا محمد خان به دست خود چشم های اورا درآورد. فاتح کرمان، واپسین بازمانده خاندان کریم خان را پس ازبدرفتاری های بسیار، روانه تهران کرده ودرآن جا به دارآویخت وبدین سان، سلطنت ازایل زند به ایل قاجارانتقال یافت. آقا محمد خان همه بنا ها ی کرمان را که لطف علی خان درآن ها پناه گرفته بود، ازمیان برد وآن شهررا که به گفته رابرت واتسن، «مرکزثروت وشکوه وجلال بود»، با خاک یکسان کرد.
آقا محمد خان همه خشونت وبسیاری ازبی رسمی ها ورذیلت ها ی همه ی شاهان ایران را یک جا داشت وبه گفته رستم الحکما، درفرمانروایی ازقواعد چنگیزوتیمورتبعیت می کرد. رستم الحکما می نویسد: «آن والاجاه … فرموده بود صورت چنگیزخان را درمجلس شراب پادشاهی بالای سرش وصورت امیرتیمورگورکانی را درپیش رویش نصب نموده بودند.» با این همه، درتدابیراودرتعیین جانشین نشانی ازمآل اندیشی وتوجهی به عاقبت اموروجود داشت. آقا محمد خان که فرزند نداشت وتنها برادرتنی اونیزپیش ازآن به قتل رسیده بود، فرزند ارشد برادردیگرش، به نام فتح علی خان را به عنوان جانشین انتخاب کرده بود وبرای این که برادرناتنی دیگر برای ولیعهد مزاحمت ایجاد نکند، اورا به تهران فرا خواند وکشت. به دنبال کشته شدن آقا محمد خان، فتح علی خان به تهران وارد شد ودرصفر1212/1797 برتخت سلطنت نشست ودرنوروزهمان سال نیزتاج گذاری کرد.
مهم ترین حادثه فرمانروایی فتح علی شاه قاجار جنگ های ایران وروس بود که به جدا شدن برخی ازایالت های شمالی ایران منجرشد وبه دنبال آن یکی ازننگ بارترین قرارداد های همه تاریخ ایران به این کشورتحمیل شد. با پایان دورنخست جنگ های ایران وروس ومعاهده گلستان که درنهم شوال 1228/برابر14 اکتبر1813 بسته شد، ایران ایالت های گرجستان، دربند، بادکوبه، شیروان، شکی، گنجه، مغان وبخشی ازطالش را ازدست داد ومتعهد شد که دردریای خزرناو جنگی نگهداری نکند. به دنبال دوردوم جنگ ها وبرابرمفاد معاهده ترکمان چای نیزکه درپنجم شعبان1242 برابربا 22 فوریه1828 بسته شد، ایران، افزون برپذیرش حاکمیت روس ها برایالت های یاد شده، به پرداخت غرامتی سنگین ودادن برخی امتیازات دیگرتن داد تا جایی که تا امروزنیزنام آن معاهده را درهررابطه نابرابرداستان می زنند.
تاریخ ایران دردوره گذاربا شکست شاه اسماعیل درچالدران آغازشد وبا شکست عباس میرزا درجنگ های ایران وروس وفروپاشی ایران به پایان رسید. دردوره گذار نظام حکومتی ایران، درادامه سلطنت خودکامه ی دوره اسلامی متاخر، تحول عمده ای پیدا نکرد، درحالی که مبانی اندیشه جدید دراروپا – که به قدرت مسلط جهانی تبدیل می شد – منطق مناسبات را برهم می زد. نظام حکومتی ایران، دربهترین حالت، با تکیه براندیشه سنتی سلطنت خودکامه عمل می کرد وبا تکیه برآن نیزفهمیده می شد، درحالی که با چیره شدن منطق مناسبات جدید، شیوه فرمانروایی ایران برای این که بتواند نماینده مصالح «ملی» باشد وآگاهانه آن را تامین کند، می بایست برشالوده اندیشه نوآیینی استوارمی شد.
آن چه که درباره «دوره گذار» تاریخ ایران وبعدازاین درباره مفهوم «تجدد» و«انحطاط»، درنهایت اختصار ازجلد نخست «تاملی درباره ایران»، ” دیباچه ای برنظریه ی انحطاط ایران”، و”زوال اندیشه سیاسی درایران”، نوشته جواد طباطبایی آمد وخواهد آمد، به قصد معرفی بحث می باشد. خواننده علاقه مند می تواند برای آشنایی با تفصیل بحث به کتاب های مذکور مراجعه نماید.

شما می توانید دیدکاه ها را از طریق RSS 2.0 پیگیری نمایید. Both comments and pings are currently closed.