Welcome to Delicate template
Header
Just another WordPress site
Header

«ملاحظات مقدماتی درمفهوم ایران» – 1

September 18th, 2019 | فرستنده admin در دسته بندی نشده
image_print

«

نشانه های بحران ایران را به چه معنا باید فهمید؟

«ایران» تاریخ نویسی غربی وایران تاریخ نویسی ایرانی

تاریخ نویسی ایرانی ازسده ای پیش به تقلید ازتاریخ نویسان غربی  کوشش می کند مواد تاریخ ایران را با به کارگیری اسلوب ها وروش های غربیان توضیح دهد.

به خلاف توضیح ایران به عنوان ناحیه ای درتاریخ نویسی جهانی، که مبنای آن آگاهی جدید غربی است، شرط امکان تبیین ایران، به عنوان مشکل، تکوین آگاهی جدید انسان ایرانی است.

«ایران » تاریخ نویسی غربی، ناحیه ای درربع مسکونی است (ربع زمین که سکونت شده انسان است) که «دوران جدید» آن  به طورعمده غربی است.

ازحدود دوسده پیش، پژوهش های اروپایی، به تدریج، تاریخ نویسی کهن ایرانی را بی اعتبارکرده، اما خود نیزنتوانسته است جای خالی تاریخ نویسی جدید ایرانی را پرکند.

تا زمانی که نظریه ای مناسب برای تبیین مواد تاریخ وتاریخ اندیشه تدوین نشده باشد فهمی «معاصر» ازتاریخ  وجود نخواهد داشت.

ازسده ای پیش، اهل تاریخ ایرانی، با اقتدای به ایران شناسان بیگانه، درباره تاریخ ایران بسیار نوشته اند.

تردیدی نیست که ازسده ای پیش، اهل تحقیق ایرانی ویراست های انتقادی ازمنابع تاریخ ایران عرضه کرده ونیزبرخی تک نگاری های مهم نوشته اند واهل تاریخ ایرانی، با اقتدای به ایران شناسان بیگانه، درباره تاریخ ایران بسیار نوشته اند اما آن چه دراین میان مغفول مانده ایران به عنوان «مشکل» است.

«تامل درباره ایران» مندرج درتحت شیوه نوشتنی است که می توان آن را استراتژیکی توصیف کرد ومنظورازآن، به خلاف تاریخ نویسی های مارکسیستی، هگلی وغیره، کوشش برای توضیح مختصات ایران به عنوان «موضوع» تامل است تا جای – گاهی که ایران درآن قرار دارد، بازنموده شود. درچنین مواردی من نیازی نداشته ام که مطلبی  را به تقلید ازنظریه پردازی معاصریا مفهومی را به تقلید ازهگل بیاورم.

نظریه پردازان جدید تاریخ از «تاریخ پایه ای» بحث کرده اند، اما پیشتربیهقی نیزشهودی ازاین بحث پیدا کرده بود. می شد آن مفهوم جدید را با تصرفی درمضمون آن درلفظ قدیم بیان کرد. درباره مفهوم «وجدان نگونبخت» ایرانی که به نظرمن مهم است،  هیچ یک ازمدعیان معنای آن را درنیافته اند.

هگل این مفهوم («وجدان نگونبخت» ) را، درتوضیح وضع مومن مسیحی قرون وسطای اروپا آورده است که، به نظرهگل، رعیت دولت های عرفی ودرعین حال شهروند «ملکوت الهی» به شمار می آمد. نظریه «وجدان نگونبخت» هگل، درتوضیح دوپارگی وجدان مومن مسیحی، وشکاف میان زمین وآسمان، درتمایزآن با وحدت بلاواسطه شهرهای یونانی وآشتی میان آن دو،  ممکن شده ومبتنی برنظریه وحدت اوست. این نظریه این جا واکنون، موضوع بحث من نیست.

اما من این مفهوم را درتوضیح توصیف عطا ملک جوینی آورده ام که ناظربروضع مردمانی است که آسمان آنان درصورت باد بی نیازی خداوند برزمین آمده وتنش میان آسمان وزمین آنان به تنشی بنیادین درزمین تبدیل شده است. مقدمات اندیشه فلسفی درایران، ونظام مفاهیم آن، توضیح چنین وضعی را ممکن نمی کرد واین تجربه شگرف درمحدوده آن نظام مفاهیم نمی گنجید، اما این امتناع بیان مفهومی به معنای این نبود که ایرانیان ازوضع خود درجهان هیچ آگاهی نمی داشتند. هرتجربه تاریخی متفاوت است. اروپائیان وضع خود درجهان وتجربه ویژه خود را درنظام های اندیشیدن خاص خود فهمیده وتوضیح داده اند.

عناصری از«پدیدارشناسی» روح ایران را، که بیانی فلسفی نمی توانست پیدا کند، دردیوان خواجه شمس الدین باید جست، هم چنان که عناصری از«فلسفه تاریخ» ایران نیزدرخردنامه حکیم ابوالقاسم آمده، اما فهم فلسفی آن عناصرتا کنون ممکن نشده است.

برای تدوین نوعی «تاریخ پایه ای»، «ایران» موضوع تاملی است که به طوراساسی نظری است تا بتوان وجوه متنوع ناحیه های اندیشیدن آن را دروحدت ناحیه های مستقل، اما به هم پیوسته، توضیح داد.

تاریخ نویسی غربی ازاین حیث برای تاریخ نویس ایرانی اهمیت دارد که تاریخ غربی، به طورعمده، تاریخ تکوین آگاهی اروپاست. آن چه درجاهایی ازاین صفحات ازمفاهیم ومقولات تاریخ نویسی وارد کرده ایم، کوششی برای فهمی متفاوت ازمواد تاریخی ایران بوده ونیازی به گفتن نیست که درهرموردی آن مفاهیم را با تصرفی درمضمون آن ها به کاربرده ایم تا بتوان توضیحی ازتمایزهای میان مضمون نظام مفاهیم تاریخ نویسی غربی با مواد تاریخ ایران عرضه کرد.

دردهه های گذشته، نظریه ی تاریخی مارکسی، که ادعای جهان شمولی  وتوضیح همه تاریخ جهانی را داشت، این توهم را ایجاد کرده بود که با کاربرد آن می توان تحول تاریخ ایران را نیزتوضیح داد…. (اما) یگانه نتیجه ای که ازآن به دست آمد عرضه کردن روایتی ازتاریخ ایران بوده است که بتواند ایران را به ناحیه ای درتاریخ تحول کمونیسم جهانی…وارد کند.درتاریخ نویسی جدید، نظریه های بسیاردیگری نیزبا توجه به مواد تاریخی اروپایی تدوین شده وبرخی ازآنها هوادارانی نیز درایران پیدا کرده است. نظریه ی تاریخی میشل فوکو یکی ازهمین نظریه هاست. این نظریه تاریخی دارای دوبخش مهم است که نخستین آن ها نظریه ای برای تبیین نظام های تاریخ علم است. این نخستین بخش ناحیه ای دردانش جدید غربی است و، به سبب پیچیدگی هایی که درنحوه بیان فوکو وجود دارد، نظراهل تاریخ را جلب نکرده است. دومین بخش، درنظریه فوکو، ایدئولوژی ناشی ازبرخی مقدمات اوبرای توضیح نسبت قدرت ودانش است که نظام های حقیقت را تابعی ازنظام قدرت وسرکوب می داند. یکی ازپیروان فوکو، دربیرون جهان غرب، ادوارد سعید بود که کوشش کرد جنبه نظریه ی ایدئولوژیکی فوکو را درمورد دانش شرق شناسان درباره «شرق» به کارگیرد، اما ازآن جا که مقدمات فوکو با مواد«شرق» ادوارد سعید… سازگارنبود نتیجه ای که ازپژوهش های سعید به دست آمد جزدامن زدن به خیال اندیشی های ملت های «شرق» نبود.

تدوین «تاریخ پایه ای» ایران هیچ ربطی به تاریخ «شرق آرمانی وناب» روشنفکری (ادوارد سعید) ندارد.

نوعی ازتاریخ نویسی که من آن را به مسامحه انتزاعی – یعنی «ایدئولوژیکی» (روشنفکری) – خواندم، موضوع آن تاریخ نویسی از یک کشورانتزاعی است. برای چنین تاریخ نویسی فرقی نمی کند که موضوع تاریخ اوعراق یا بورکینا فاسو و… باشد.

به نقل از« نسخه دوم زوال اندیشه سیاسی درایران» و«دیباچه ای برنظریه ی انحطاط ایران با ملاحظات مقدماتی درمفهوم ایران» انتشارات مینوی خرد – جواد طباطبایی

قسمت اول:

قسمت دوم:

شما می توانید دیدکاه ها را از طریق RSS 2.0 پیگیری نمایید. Both comments and pings are currently closed.