1

ملت، دولت و حکومت قانون» جستار 3 – 2

«


در دهه های چهل و پنجاه خورشیدی روشنفکران ایران، بر زمینه خلطی که میان “نظام مفاهیم” ی که در حوزه های متفاوت فلسفی تدوین شده بود، در عمل به «متفکران قوم» تبدیل شدند.

از جمله این «متفکران قوم» احسان نراقی بود که به گفته جواد طباطبایی “به عنوان جامعه شناس ایرانی بسیار سطحی، اما تخته بند مقولات اندیشه سنتی درست نفهمیده شده، رطب و یابس را به هم” می بافت و با دریافتی بسیار سطحی و “ابتدایی که ازنظام اندیشیدن اروپایی” داشت، گمان می کرد “به عنوان مثال، نظریه مشروطه خواهی، و حکومت قانون ناشی از آن، با مفاهیمی در چارچوب نظام اندیشه سنتی مانند«حق طلبی»، «آزادگی» و «عدالت خواهی» «ما شرقیان» از یک جنس و سنخ اند و می توان آن ها را هم سان تلقی کرد و «نظریه مشروطه خواهی» را با تکیه بر این مفاهیم نظام اندیشیه سنتی که سرشت و بنیاد های متفاوت دارند، توضیح داد.

کتاب «آسیا در برابر غرب» داریوش شایگان، پیش از انقلاب اسلامی، در یک حدود زمانی با کتاب «آزادی، حق و عدالت – مناظره اسماعیل خویی با احسان نراقی» نوشته شده است.

احسان نراقی دراین کتاب به وضوح تمام میزان درک و فهم خود را ازمعنای «مشروطیت» در ایران به نمایش می گذارد و از جمله در باره انتخابات مجلس اول می نویسد: «همین که قرار شد روش رای گیری محرمانه به سبک غربی به کار بسته شود، خشت اول بنای خدعه و نیرنگ و تقلب نیز گذاشته شد … من اصولا معتقدم که هر جا پای رای گرفتن در میان بیاید طبیعی بودن انتخاب از میان می رود …» و در جای دیگری در همان گفتگو با اسماعیل خویی می گوید: «… من به قول فقها به اجماع عقیده دارم …».   

از نظر نویسنده کتاب «ملت، دولت و حکومت قانون»، “مورد جالب توجه دیگر از نمونه های این روشنفکری داریوش شایگان است که درجستجوی گاندی دیگری به هند رفته و ظهور او را به دعایی سخت امیدوار طلب کرده بود.”

داریوش شایگان نیز در چیره دستی در خلط مباحث و مقولات و مفاهیم حوزه های گوناگون فرهنگی و فلسفی متفاوت و در اغلب موارد متناقض، از نمونه های کم نظیرروشنفکران آن دهه ها است که جواد طباطبایی در توضح “توانایی” او در خلط مبحث، در این خصوص، می نویسد: داریوش شایگان که “به ظاهر، احسان نراقی جدی تری بود که می توانست میان هایدگر، هانری کربن، دین های هندی، اسلام، عرفان و، بعدها، بودلر و پروست (شاعر و نویسنده فرانسوی نیمه اول و نیمه دوم سده نوزدهم)، حافظ، خیام، مولوی و … را بدون «آمیزش افق ها» در هم بیامیزد و ملغمه ای از همه عقب ماندگی های جهان سومی «ما شرقیان» را در یک طبق رنگارنگ جلوی «ما» بگذارد.”

طباطبایی مضمون کتاب «آسیا در برابر غرب» شایگان  را «ترکیب هایدگری – کربنی» می داند و به همین مناسبت به آغاز آشنایی غیر مستقیم شایگان با هایدگر، از طریق شرکت او در دهه پنجاه در جلسات فردید، اشاره می کند، جلساتی که در میان علاقه مندان به «فلسفه» به «فردیدیه» شهرت یافته بود.  حاصل آن که شایگان از طریق جلسات فردید آشنا یی هایی با هایدگر پیدا می کند.

سپس نویسنده کتاب «آسیا در برابر غرب» براین باور سخت پای می فشارد که پس از سال ها تامل در «ماهیت تفکر غرب»، دریافته است، که، «سیر تفکر غربی در جهت بطلان تدریجی جمله معتقداتی بوده است که میراث معنوی تمدن های آسیایی را تشکیل می دهند.»  شایگان با چنین دریافتی از «ماهیت تفکر غرب» و با توجه به این که «خاطره قومی ما رو به زوال» می رود، در جستجوی گشودن راهی “به طرح پرسش فلسفی از «ماهیت تفکر غربی و هویت خودمان» پرداخته است.

طباطبایی در توضیح وجه دیگر مضمون کتاب «آسیا در برابرغرب»  که آن را «ترکیب هایدگری – کربنی» می داند به این نکته اشاره می کند که شایگان یک «تفکر سنتی» بیشتر نمی شناخت و آن را هم یکسره «پرورش یافته در دامن دین» می فهمید که هم چون خود دین “رابطه یکسانی” با «مبدا الهام» داشت.

 شایگان در همین رابطه در کتاب «آسیا در برابر غرب» می نویسد: «تفکر سنتی ما، که در دامن دین اسلام پرورش یافته است، نمی تواند این سئوال را طرح کند. چه اگر چنین پرسشی (فلسفی)  را پیش می کشید به مبدا الهامش، که ملتزم وحی است، و پاسخ را پیش از پرسش در دسترس می گذارد، وفادار نمی ماند و از مسیرش منحرف می شد.»

بدین سان شایگان آن گاه که به «طرح پرسش فلسفی»، یعنی «طرح مشکل» می پردازد، به بن بستی می رسد که “انباشته ازدیدگاه های متعارض” است.

بدین سان پرسش فلسفی شایگان با تعبیرو توضیحی که او از «تفکر سنتی» ارائه می دهد، نه تنها نتوانست راه به جایی برد، بلکه با بن بستی مواجه می گردد که به گفته جواد طباطبایی مجبور می شود “دیدگاه های متعارضی را در یک استدلال واحد وارد” کند. درتوضیح تعارضات فوق است که طباطبایی در کتاب «ملت، دولت و حکومت قانون» می نویسد:

“اگر بپذیریم که تفکر (یا تفکر سنتی) می تواند «در دامن دینی پرورش یابد»، از این فرض مقدماتی نمی توانیم این نتیجه را بگیریم که آن تفکر، به ضرورت، عین دین است و، بنابراین، در تعارض با تفکر فلسفی! تعارضی که شایگان میان التزام به دین و طرح پرسش مفروض گرفته می تواند از دیدگاه اندیشیدن جدید موجه باشد، اما اگر «ما تفکر سنتی» داشته ایم، از فارابی و ابن سینا تا ملا صدرا، باید به نوعی توانسته باشیم این تعارض عقل و شرع را رفع کنیم، یعنی، به عنوان مثال، مانند غزالی گفته باشیم که، «در شرعیات، مذهب قرآن و، در معقولات، مذهب برهان» داریم. در این صورت، «هویت ما» نمی توانسته است عین «هویت دینی» ما باشد. «هویت ما» در سیر تاریخی فرهنگی  و اندیشیدن «ما» چنان امر ثابت و بسیطی نیست که شایگان فرض کرده و نتایج بسیاری از آن گرفته است. … ایراد اصلی شایگان، اگر بخواهیم از تعبیری که خود او به کار برده استفاده کنم، «آمیزش افق ها»ست، زیرا او، از سویی، «تفکر سنتی» را با فلسفه جدید اروپایی می سنجد و، از سوی دیگر، گمان می کند یک تفکر سنتی بیشتر وجود ندارد که آن نیز در دامن یک دین پرورش یافته ویک رابطه یکسانی نیز با «مبدا الهام» واحد خود دارد. این جاست که مقدمات کربنی او با مقدمات «هایدگری» – فردیدی او در تضاد قرار می گیرد و شایگان، که جز تکرار مباحث آنان کاری نمی تواند بکند، نتایجی از آن مقدمات می گیرد که چیزی را روشن نمی کند. وانگهی، شایگان، با آن مقدمات، خود را در بن بستی قرار می دهد که بیرون آمدن از آن برای او، با امکاناتی که دارد، ممکن نمی شود.”

“… مشکل «ما»، در پایان سده بیستم – در زمان نوشته شدن کتاب «آسیا در برابرغرب» – و نزدیک به هشتاد سال پس از مشروطیت، مشکل تجدد و چگونگی مواجهه با آن است و نه حفظ خاطره قومی در حال زوال، آن گونه که شایگان از آن سخن گفته است.”

جواد طباطبایی در واپسین سطر های جستار سوم کتاب «ملت، دولت و حکومت قانون» ضمن اشاره به بخش هایی از کتاب «آسیا در برابر غرب» داریوش شایگان، می نویسد که آن ها “خلاصه ای از تفسیرهایی است که اصحاب هایدگر از فلسفه تجدد ستیز” او عرضه کردند و “در ایران نیز «حضرت فردید» طرحی از آن را به زبان خود بیان می کرد.” و این جستار را با این جملات به پایان می برد:

“من این بحث را پی نخواهم گرفت اما در عبارت شایگان یک کلمه دیگر هست که شایان تامل است. او در برابر هبوط انسان دوران جدید، از انسان کامل به انسان توده ای زمان ما، و به عنوان درمانی برای این دردی که مزمن شده است، نوشت که «باید تفکر آموخت!» من در بخش های آتی این بحث را دنبال خواهم کرد که به راستی «تفکر» نام کدام مخفی گاه یا، به تعبیری که هایدگر در باره «وجود» ((Sein  به کار برده، Deckname   است که شایگان و رضا داوری گرد آن طوافی می کنند، اما نمی توانند نام نامی آن را بر زبان بیاورند؟”.


https://goftar-berlin.de/wp-content/uploads/2022/06/2022-05-05_a.mp3
قسمت دوم:

https://goftar-berlin.de/wp-content/uploads/2022/06/2022-05-05_b.mp3