1

دولت و حاکمیت در اندیشه سیاسی هابز – 12


گام نخست تامس هابز در نقادی از نظام سنت قدمایی نفی طبیعی بودن نظام اجتماعی است

گام نخست تامس هابز
در نقادی از نظام سنت قدمایی نفی طبیعی بودن نظام اجتماعی است که، نخست، ارسطو از
آن دفاع کرده بود. در مخالفت با دیدگاه ارسطویی، هابز ازمصنوع بودن یا حالت صناعی
اجتماع انسانی ونهادهای آن دفاع کرد که نظریه قرارداد اجتماعی در کانون آن قرار
داشت.

هابز اجتماعی بودن
انسان را از اجتماعی بودن دیگر جانورانی که به صورت اجتماعی زندگی می کنند، قیاس
نمی گرفت وبر آن بود که زنبوران و مورچگان به غریزه طبیعی به زندگی اجتماعی میل
پیدا می کنند، در حالی که افراد انسانی 
احساس هایی مانند خواست ها، آرزوها، میل به بر قرار کردن سلطه و … دارند
که آنان را به تنش ها و پیکارها سوق می دهند.

هابز در مقایسه ای
میان این جانوران و انسان، می نویسد که میل زنبوران و مورچگان به زندگی جمعی طبیعی
است، « در حالی که توافق افراد انسانی، که تنها از قراردادها ناشی می شود، مصنوعی
است. پس جای شگفتی نیست که، افزون بر قرارداد، باید چیز دیگری نیز وجود داشته باشد
تا توافق، دایمی و پایدار بماند و این چیز دیگر همان «قدرت مشترکی » است که آنان
را به احترام وا می دارد و کارهای آنان را به سوی سودمندی مشترک  هدایت می کند».

از نظر هابز، ترس از
مرگ و نا امنی خاستگاه میل به بستن قرارداد برای بیرون آمدن از وضع طبیعی است، از
این رو، ترس عالی ترین احساس عقلایی و عاملی است که کاربرد خرد به عنوان عقل
عقلایی را ممکن می سازد و چنان که یکی ازمفسران (پلن) گفته است، انسان، «از این
حیث که عقل خود را به کار می گیرد، نمی ترسد، بلکه از این حیث که می ترسد، عقل خود
را به کار می گیرد». معنای عقل «طبیعی» در نزد هابز جز این نیست. معنای سخن هابز
این است که «وضع طبیعی» مبنای «اجتماع سیاسی» نیست، بلکه «عقل طبیعی» است.

خاستگاه امنیت، وجود
نظام مبتنی بر قانون هاست و از آن جا که در وضع طبیعی قدرت حاکمی  وجود ندارد که قانون از اراده او ناشی شود،
قانونی نیز وجود نخواهد داشت. مهم ترین پی آمد این نظریه هابز مبنی بر این که
انسان در وضع طبیعی حقوقی دارد، اما در این وضع قانونی وجود ندارد، این است که
قانون از اراده  قدرت حاکم ناشی می شود و «
تا زمانی که افراد انسانی به توافقی در باره شخصی که قانون را ایجاد خواهد کرد،
نرسیده باشند، قانونی وجود نخواهد داشت».

وضع جنگ همه علیه
همه، افزون بر فقدان اجتماع سیاسی و نظام قانونی آن، یک پی آمد مهم دیگر نیز دارد
و آن فقدان تمایز میان حسن و قبح است، زیرا حسن و قبح اموری طبیعی نیستند، بلکه از
قانون ناشی می شوند و آن جا که قانون وقدرت حاکمی وجود نداشته باشد که حسن و قبح
را تعیین می کند، حسن و قبح معلوم نمی شود. هابز می نویسد:

« جایی که قدرت عمومی
وجود نداشته باشد، قانونی وجود نخواهد داشت و آن جا که قانون نباشد، بی عدالتی
وجود نخواهد داشت». در وضع جنگ همه علیه همه، خشونت وحیله «دو فضیلت اساسی» به
شمار می آیند. در«وضع طبیعی»، هر فردی تابع عقل خود است و این آزادی را دارد که هر
طوری بتواند امنیت جان خود را تامین کند. معنای این حرف آنست که انسان نسبت به هر
چیزی، حتی جان و مال دیگری، حق دارد.

نخستین قاعده عمومی
عقلایی، که هابز آن را «قانون بنیادین طبیعی» می نامد، این است که «هر فردی تا
زمانی که امید به دست آوردن صلح را داشته باشد، باید برای به دست آوردن آن کوشش
کند و اگر نتواند آن را به دست آورد، می تواند در جستجوی همه امکانات  و امتیازات جنگ باشد و از آن ها سود جوید». بخش
نخست این قاعده مبین «نخستین قانون بنیادین یا قانون طبیعت» است که همان جستجوی
صلح است، در حالی که، به گفته هابز، بخش دوم، اصل حقوق طبیعی را خلاصه می کند که
«حق دفاع از خود با همه ابزارهایی است که انسان در اختیار دارد».

تا زمانی که هر فردی به کاری که اراده کند، دست بزند، وضع جنگ همگانی ادامه پیدا خواهد کرد و بدیهی است که تا زمانی که دیگری حاضر به صرف نظر کردن از حقوق طبیعی خود نباشد، صرف نظر کردن از حقوق، طیره عقل خواهد بود، زیرا این امر به جای آن که موجب صلح شود، فرد را در معرض خشونت دیگری قرار خواهد داد

تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا، دفتر سوم: نظام های نوآیین دراندیشه سیاسی جواد طباطبایی


قسمت اول:


https://goftar-berlin.de/wp-content/uploads/2021/09/2021-09-02_a.mp3
قسمت دوم:

https://goftar-berlin.de/wp-content/uploads/2021/09/2021-09-02_b.mp3