1

دولت وحاکمیت دراندیشه سیاسی هابز – 11


در مخالفت با دیدگاه فیلسوفان پیشین و بویژه نظریه ارسطویی «سعادت»

«وضع
طبیعی» بویژه ازاین حیث غیر قابل تحمل است که درآن رقابتی دایمی میان افراد برای
به دست آوردن ثروت و افتخار وجود دارد و ابزارهای ارضای خواست ها نیز جز «کشتار،
به بندگی در آوردن، از میان برداشتن یا طرد دیگری» نیست.

هابز
در مخالفت با دیدگاه فیلسوفان پیشین و بویژه نظریه ارسطویی «سعادت»، این را در
زندگی این جهانی امری غیر قابل دسترسی می داند و به جای «سعادت» ی که ناظر بر
غایات عالی و خیربرین است، از خوشبختی این جهانی سخن به میان می آورد که از ارضای
خواست های انسانی به دست می آید.

هابز
درآغاز فصل یازدهم «لویاتان» می نویسد که «از این حیث (یعنی تامین امنیت در زندگی
اجتماعی) باید توجه داشت که «سعادت» این زندگی در آسایشی نیست که شالوده آن ارضای
روح آدمی بوده باشد. در واقع، به گونه ای که در نوشته های فیلسوفان قدیم اخلاق از
آن سخن گفته شده است، نه غایت قصوی وجود دارد ونه خیر برین. آن که امیال او به
پایان رسیده باشد، چونان کسی است که احساس ها و خیال های او از کار بازایستاده
باشد، و چنین شخصی دیگر توان زندگی نخواهد داشت.

خوشبختی
فراتر رفتن پیوسته میل آدمی از چیزی به چیز دیگر است و به دست آوردن چیز نخست،
تنها، راه را بر دومین هموار می کند. سبب این امر آن است که موضوع میل آدمی تنها
یک بار برخوردار شدن و در یک زمان واحد نیست، بلکه هموار کردن راه امیال آینده
برای همیشه است.»

تامس
هابز، در واپسین فقرات فصل ششم از «لویاتان»، در باره این که «سعادت» ی ورای این
جهان وجود ندارد، می نویسد : «موفقیت، پیوسته، در به دست آوردن این چیزهایی است که
میل آدمی در هر زمانی به آن ها تعلق می گیرد، به عبارت دیگر، صرف رسیدن به «رفاه
دایمی» همان «سعادت» است. منظور من سعادت در این جهان است، زیرا تا زمانی که انسان
در این جهان به سر می برد، آرامش دایمی روان آدمی وجود ندارد. در واقع نفس زندگی
جز حرکت نیست و هرگز بدون خواست وترس، و البته بدون احساس ها، نمی تواند ادامه
پیدا کند. از این رو، در باره سعادتی که خداوند برای کسانی که نسبت به او تقوا
پیشه کنند، در نظر گرفته است، پیش از نیل به آن نمی توان تصوری پیدا کرد : در واقع،
این «سعادت»، لذتی است که در حال حاضر به همان اندازه غیر قابل درک است که اصطلاح
قرون وسطایی «لقاءالله» غیر قابل فهم بود».

ابزارهای
رسیدن به ارضای امیالی که جز با مرگ به پایان نمی رسد، خشونت و تجاوز است که به
جنگ دایم میان افراد دامن می زند و بیرون آمدن از «وضع طبیعی» را به امری اجتناب
نا پذیر تبدیل می کند.

هابز،
در رساله «در باره شهروند»، وضع طبیعی را هم چون فرضیه ای برای بررسی تحول تاریخی
انسان و به عنوان مبنایی روشی مطرح وتصریح می کند.

اما
« رمون پلن »، یکی از مفسران اندیشه سیاسی هابز بر آن است که «وضع طبیعی» مبین
«صرف سرشت انسان» است و می نویسد : «اگر بحث نظری وضع طبیعی در نزد هابز قابل
اطلاق به واقعیت نمی بود، فاقد معنا و اهمیت می بود.

به گونه ای که رمون پلن توضیح داده است، هابز به دوره ای تاریخی نظر داشت، اما او به اتفاقات تاریخی انقلاب در انگلستان بی التفات نبود، بلکه به هر مناسبتی در «لویاتان» ودیگر رساله های سیاسی خود از انقلاب هم چون آشوب و جنگ همه علیه همه یاد کرده و آن را با ارجاعی به «وضع طبیعی» توضیح داده است. از این رو می توان گفت که «وضع طبیعی» صرف وضع خیالی نیست، بلکه وضعی است که واقعیت اجتماعات سیاسی را تهدید می کند. هر اجتماع  سیاسی آبستن حوادثی است که می تواند آن را به «وضع طبیعی» بر گرداند.

«وضع
طبیعی»، وضع انسان در شرایط بی قانونی و انحلال اجتماع سیاسی یا دولت و هم چون
ابزاری مفهومی برای تاسیس دولت است. هابز جنگ داخلی در انگلستان را هم چون انحلال
دولت و بازگشتی به وضع طبیعی می دانست.

«وضع طبیعی»، «وضع آزادی مطلق» است که اجتماع، با از میان رفتن قدرت فاءقه، به آن بازگشت خواهد کرد. برای پایان بخشیدن به پی آمد های این «آزادی مطلق»، افراد آن را محدود می کنند، اما این تحدید حدود به معنای صرف نظر کردن ازهدف هایی که در وضع طبیعی دنبال می کردند، نیست، بلکه محدودیت آزادی وضع طبیعی و تبعیت از فرمان «لویاتان» برای دنبال کردن بهتر آن هدف هاست. «میل به رفاه و لذت های جسمانی افراد انسانی را مستعد اطاعت از قدرت مشترک می کند…».

تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا، دفتر سوم: نظام های نوآیین دراندیشه سیاسی

جواد طباطبایی

قسمت اول:


https://goftar-berlin.de/wp-content/uploads/2021/08/2021-07-29_a.mp3
قسمت دوم:

https://goftar-berlin.de/wp-content/uploads/2021/08/2021-07-29_b.mp3