1

دولت وحاکمیت دراندیشه سیاسی هابز – 10

هابز یاد آور می شود
که اجتماع سیاسی صرف گرد آمدن جماعتی از موجودات همنوع و همیاری آنان نیست، بلکه
اجتماع سیاسی برپایه سازش ها و پیوندهایی استوار شده است

این سازش ها اموری
ارادی وآگاهانه هستند ودر میان کسانی ایجاد می شود که از مفاد آن ها آگاهی کامل
دارند. کودکان و مردمان نافرهیخته نمی دانند که با فقدان اجتماع چه چیزهایی را از
دست می دهند واز سودمندی های آن آگاهی ندارند. کودکان نمی توانند وارد اجتماع
شوند، زیرا نمی دانند که اجتماع چیست، هم چنان که مردمان نا فرهیخته نیز از
سودمندی  های اجتماع آگاهی ندارند. از این
رو، می توان گفت که آدمی در زمان تولد موجودی اجتماعی نیست، زیرا همگان کودک به
دنیا می آیند و برخی نیز به سبب عقب ماندگی ذهنی یا فقدان انضباط پرورشی کودک می
مانند. آدمی زاده، اعم از کودک یا بالغ، سرشتی انسانی دارد، اما انسان بر حسب
طبیعت آمادگی زندگی در اجتماع را ندارد، بلکه «انضباط  پرورشی او را برای زیستن در اجتماع آماده می
کند».

ترسی که شالوده
اجتماع سیاسی است، وحشت از دیگری یا کینه نسبت به او نیست، حتی صرف نگرانی از
آینده یا پیش بینی خطری در آینده نیز نیست، بلکه احتیاط وسوء ظن نسبت به امری است
که امکان دارد در آینده  اتفاق بیفتد.
هرکسی، پیش از خوابیدن، در خانه خود را می بندد و ساکنان هر شهری نیز در برابر خطر
های احتمالی ساخلو هایی بر پا می کنند.

انسان دارای چنان جسم
شکننده وضعیفی است که حتی ضعیف ترین افراد نیز به آسانی می توانند تنومند ترین
مردمان را به قتل آورند و از این حیث ما نباید برای دفاع ازخود به هیچ وجه به
نیروی خود اعتماد کنیم.

در «وضع طبیعی»، هر
کسی کوشش می کند به آن چه دلخواه اوست، دست پیدا کند، و از آن چه مخالف طبع اوست،
بویژه بدترین آن ها که مرگ است، فرارکند. «این میل در ما از میلی که در سنگ وجود
دارد که اگر مانعی در برابر آن قرار نگیرد، آن را به سوی مرکز زمین می راند، کمتر
طبیعی نیست.» بدیهی است این میل به صیانت ذات مخالف عقل سلیم نیست، عادلانه است و
با حق مطابقت دارد، زیرا مدلول واژه های «عادلانه» و «حق» جز آزادی هر کسی برای
کاربرد قوای طبیعی برابر حکم عقل سلیم نیست». هابز می افزاید : «نخستین نتیجه ای
که من از این بحث می گیرم، این است که نخستین اصل حق طبیعی این است که هر کسی تا
جایی که در توان دارد (تمامیت) اعضای  بدن
و زندگی خود را حفظ کند».

در «وضع طبیعی»، که
هنوز «قانون»ی وضع نشده است، معیاری جز سودمندی برای تمیز ابزارهای ضروری از غیر
ضروری وجود ندارد، و از آن جا که برابر قانون طبیعت  همه چیز میان همگان مشترک است، این حق همگان
نسبت به همه چیز و حقی که هر کسی برای به کار گرفتن ابزارهای رسیدن به هدف «صیانت
ذات» خود دارد، موجب می شود که میان افراد پیوسته سوء ظن وجود داشته باشد، که هابز
از آن به «وضع جنگ دایم» تعبیر می کند.

البته، «وضع طبیعی»،
که در آن هنوز اجتماع سیاسی تاسیس نشده است، بیشتر از آن که مکان جنگ دایم باشد،
میدان «جنگ همه علیه همه» است، زیرا جنگ در زمانی معین و با هدف مشخصی در می گیرد
و با پایان آن نیز صلح بر قرار می شود.تردیدی نیست که جنگ با هدفی که هر فردی برای
صیانت ذات دنبال می کند، مغایرت دارد و چنین جنگی نمی تواند به صلح منتهی نشود.
درحالی که جنگ همه علیه همه، که در آن 
همگان در وضعی برابر قرار دارند و هیچ کسی نمی تواند امیدوار باشد که برای
همیشه بر دیگران چیره شود، «به طور طبیعی، زمانی نا محدود» خواهد داشت. از این رو،
این ترس متقابل موجب می شود که انسان از وضع نامناسب خارج شود و اجتماعی تاسیس
کند، تا حتی اگر جنگی نیز آغاز شود، جنگ همه علیه همه نباشد و کسی بی یاور نماند.

از این مقدمات، تامس
هابزاین نتیجه مهم را می گیرد که، «در وضع طبیعی، افراد انسانی، که از قدرتی مطمءن
برخوردار نیستند و یارای مقاومت ندارند، قدرت فرمانروایی و رهبری خود را به کسانی
تفویض می کنند که کسی نمی تواند در برابر آن مقاومت کند، به گونه ای که آن قدرت
فایقه به طور اساسی و بلاواسطه حق انجام هر کاری را که به نظر او درست باشد، داشته
باشد».

در نظریه هابز،
قرارداد اجتماعی در «وضع طبیعی» بسته شده و هدف آن فرار از مرگ فجیع و ایجاد امنیت
اجتماعی تحت نظارت «لویاتان» است.

«وضع طبیعی»، وضع فقدان پیوندهای اجتماعی و زمان بی قانونی و زندگی حیوانی است و آن جا که چنین وضعی شرایطی غیر قابل تحمل برای انسان پیش می آورد، انسان ناچار باید «وضع طبیعی» را ترک گوید و، به طور ارادی خود را تحت حاکمیت «لویاتان» قرار دهد.

تاریخ اندیشه سیاسی جدید دراروپا» دفترسوم: نظام های نوآیین دراندیشه سیاسی – جواد طباطبایی


قسمت اول:


https://goftar-berlin.de/wp-content/uploads/2021/07/2021-07-01_a.mp3
قسمت دوم:

https://goftar-berlin.de/wp-content/uploads/2021/07/2021-07-01_b.mp3