1

دولت وحاکمیت دراندیشه سیاسی هابز – 1


گام مهم دربسط مفهوم حاکمیت «مطلق»، را تامس هابزبرداشت که حقوق طبیعی فرد را جانشین «قانون طبیعت» کرد

.

نیم سده پس از مرگ
ماکیاوللی 1527، ژان بدن مفهوم «حاکمیت» را درسال 1576 درکتاب مفصلی با عنوان “شش
دفتردرباره کشور” تدوین کرد وبسط داد.

ژان بدن مفهوم
اتنزاعی «حاکمیت» را به عنوان جانشین مفهوم «ولایت مطلقه» پاپ وکلیسا مطرح کرد.

ژان بدن سرشت
«حاکمیت»  را ازمجرای سه ویژگی بنیادین
توضیح داد:

1 – حاکمیت توانایی
فرمان دادن است

2 – حاکمیت همیشگی
است

3 – حاکمیت مطلق است

درنظرژان بدن حاکمیت «مطلق»
ناشی ازاراده (شخص) قدرت حاکم نیست، بلکه ناشی از«قانون طبیعت» و«قانون الهی»
وافزون برآن محدود ومشروط به قانون های بنیادین بود.

دراندیشه سیاسی بدن،
کشور، درواقعیت آن، برپایه  قدرت حاکم
استوارمی شود ودرقلمرو دانش، برپایه مفهوم «حاکمیت».

به
تعبیرژان بدن «حاکمیت» به جسم لطیف «کشور» تعلق دارد وهیچ کشوری بدون «قدرت فائقه»
نمی تواند وجود داشته باشد.

ازنظر ژان بدن
«کشور»، وحدت یک ملت تحت فرمانروایی قدرت حاکم است.

ژان بدن با طرح نظریه
«حاکمیت» توانست تمایزمیان «دولت» و «حکومت» را مطرح کند.

گام
مهم دربسط مفهوم حاکمیت «مطلق»، را تامس هابزبرداشت که حقوق طبیعی فرد را جانشین
«قانون طبیعت» کرد و، بدین سان، مانع مهمی 
را ازسر راه قدرت حاکم برداشت ودست حاکم را دراعمال اراده خود بازکرد. 

هابزدرکوشش
خود برای بسط نظریه پردازی درمفهوم «حاکمیت»، نظری به مبانی جدید ماکیاوللی داشت
که به گفته لئو اشتراوس «همه سنت فلسفی والهیاتی اروپا را رد کرده بود» وقدم
درقاره ای گذاشت که ناحیه هایی ازآن را ماکیاوللی کشف کرده بود.

لئو
اشتراوس ازاین بنیادگذاری اندیشه سیاسی جدید، 
به «نخستین موج تجدد» تعبیرکرده 
وگفته است که ماکیاوللی، با این دگرگونی بنیادین دراندیشه سیاسی، «پیوند میان
دانش سیاست و قانون طبیعی یا حقوق طبیعی، یعنی عدالت به عنوان امری مستقل ازاراده
آزاد انسان، را گسست».

اما این «انقلاب
ماکیاوللی» زمانی به اوج رسید که آن پیوند باردیگربرقرارشد، «یعنی زمانی که عدالت
یا حقوق طبیعی با توجه به روح اندیشه ماکیاوللی مورد تفسیرمجدد قرارگرفت». این مهم
به دست تامس هابزبه انجام رسید واشتراوس حاصل آن را چنین می آورد که «درحالی که
پیش از هابز قانون طبیعی درپرتونظام مراتب غایات انسانی توضیح داده می شد که صیانت
ذات درپایین ترین مرتبه آن قرارداشت، هابزقانون طبیعی را تنها به عنوان صرف صیانت
ذات فهمید، بدین سان، قانون طبیعی، به طوراساسی، به عنوان حق صیانت ذات ودرتمایزآن
با هرگونه  تکلیف یا وظیفه فهمیده شد».

تامس هابز یک سده پیش
از «انقلاب شکوهمند 1688 انگلستان»، درسال 1588 که ناوگان بریتانیای کبیر «آرمادای
شکست ناپذیر» اسپانیا را نابود کرد، به دنیا آمد.

ازسال 1608، هابز، به
عنوان معلم خصوصی ونیزدبیرخاندان کوندیش، اربابان دونشیر، درخدمت آنان بود
وازهواداران سلطنت به شمار می آمد.

با آشکارشدن تضاد
میان چارلزاول ومجلس، نخستین اثراو «مبانی قانون»،  درحدود 1640، به صورت دستنوشته به طورمخفیانه
انتشار پیدا کرد واو به ناچاربه فرانسه مهاجرت کرد.

دوره نخست جنگ داخلی،
درفاصله سال های 1640 تا 1649، انگلستان را به میدان پیکارمیان ارتش هوادارپادشاه
ومجلس تبدیل کرد وبا چیرگی مجلس، که آن را «مجلس طولانی» می نامند، پایان یافت.

درسال 1648، چارلزاول
ازسلطنت خلع وسلطنت الغا شد، مجلس اعیان منحل ودرژانویه 1649 نیز شاه مخلوع اعدام
شد.

مرد قدرتمندی که این
حوادث را رهبری می کرد، آلیورکرامول بود که نخست، درماه مه 1649، نظام جمهوری
برقرارکرد، وبا تعطیل مجلس نیزمجلس جدیدی را تعیین کرد وخود را لرد خواند.

به نظرمی رسد که خطری
که جان هابز را تهدید می کرد، بیشترازآن که پایه ای درواقعیت شهرت وموضع گیری
سلطنت طلبانه اوداشته باشد، ازترس خوردگی مزمن اوناشی می شد که با اشاره ای به
ماجرای درهم شکسته شدن «آرمادای شکست ناپذیر»، درسالی که اوبه دنیا آمده بود، گفته
بوده که اوبا همزاد خود، «ترس»، به دنیا آمده است.

هابز درزمان تبعید
خود خواسته درفرانسه، که یازده سال طول کشید، پیوندهای نزدیکی با محافل سلطنت طلب
انگلیسی وچارلزدوم داشت ومدتی نیز به عنوان معلم خصوصی پادشاه آینده به او ریاضیات
می آموخت وبه همین دلیل با بازگشت سلطنت درانگلستان تحت حمایت چارلز دوم قرارگرفت.

هابزدو رساله  «درباره شهروند» و «لویاتان» را درطول اقامت
درپاریس نوشت و «لویاتان» را زمانی که هنوزدرپاریس به سرمی برد، درسال 1651 درلندن
منتشرکرد ودرزمستان همان سال ، زمانی که هنوز کرامول درقدرت بود، به انگلستان
بازگشت.

درسال 1651، همزمان
با انتشارمتن انگلیسی لویاتان، چارلزدوم کوشش کرد ازطریق اسکاتلند کرامول را شکست
دهد، اما در ووستر هزیمت درسپاهیان اوافتاد وباردیگربه فرانسه پناهنده شد.

با مرگ کرامول درسال
1658، فرزند او، ریچارد، جانشین پدرشد واین امر انشعابی درمیان اعضای مجلس ایجاد
کرد. درفوریه 1660، «مجلس طولانی»، به طورموقت، باردیگربرقرارشد، اما درماه مه
همان سال مقدمات تجدید سلطنت فراهم آمد وچارلزدوم برتخت سلطنت نشست.

با بازگشت سلطنت،
مخالفان هابز، که متهم به الحاد نیزبود، اورا به هواداری ازکرامول متهم کردند. اما
چارلزدوم، که پیشتر شاگرد اوبود، هابزرا نواخت وبرای اومستمری برقرارکرد، ولی
دستورداد رساله ای را که درباره جنگ های داخلی انگلستان به نام «بهیموث» نوشته
است، منتشر نکند.

 از«تاریخ اندیشه سیاسی جدید دراروپا» دفترسوم:
نظام های نوآیین دراندیشه سیاسی – جواد طباطبایی

ریچارد تاک یکی
ازمفسران اندیشه سیاسی هابزدرادامه زندگی پرفراز ونشیب هابزمی نویسد: هابزدرزمانی
که، هشتاد وهفت سال داشت وچندان نگران جان وامنیت خود نبود، به کار دلخواه، یعنی
ترجمه بازگشت ودرسال 1674 ترجمه انگلیسی «ایلیاد» و «ادیسه» را به پایان رساند.

سی.بی. مکفرسون
دیگرمفسراندیشه های هابز درباره چگونگی مرگ اومی نویسد:

هابزدرسال 1679 درسن 91 سالگی بیمارشد و درماه پایانی همان سال دربستربیماری درگذشت، اوبربسترخود کشیشی دعوت نکرد وآیین مذهبی به جا نیاورد.


قسمت اول:


https://goftar-berlin.de/wp-content/uploads/2021/02/2021-02-04_a.mp3
قسمت دوم:

https://goftar-berlin.de/wp-content/uploads/2021/02/2021-02-04_b.mp3