« ملاحظات مقدماتی درمفهوم ایران » – 8


ایرانیان، ازآغاز دوره اسلامی تا پیروزی جنبش مشروطه خواهی به دو صورت و در دو نظام اندیشیدن، نوعی «آگاهی» ازخود پیدا کرده اند.

این دونظام اندیشیدن تحت دو نظام ازخود اندیشی سامان یافته است.

نخست، با تدوین اندیشه تاریخی، ازطبری ومسعودی تا (بیهقی) وعطاملک
جوینی، تاریخ نویسی ایرانی مکانی برای تدوین اندیشه خودآگاهی «ملی» شد، ایرانیان
توانستند تداوم حافظه «تاریخی» خود دردوره اسلامی را نگاه دارند.

محمد ابن جریرطبری گفته بود که «تاریخ ایران تداومی بی سابقه درمقایسه
با دیگراقوام دارد». (224 – 310 هجری قمری)

ابوعلی مسکویه رازی گفته بود که او درکتاب خود شرح معجزه های پیامبران
راستین و «کارهایی را که به اعجاز کرده اند» نخواهد آورد، زیرا «مردمان روزگار ما
درپیش آمدها پندی از آن نتوانند گرفت». (320 – 421 هجری قمری)

بوفضل بیهقی گفته بود که «و غرض من نه آن است که مردم این عصر را باز
نمایم، حال سلطان مسعود… اما غرض من آن است که تاریخ پایه ای بنویسم وبنایی بزرگ
افراشته گردانم، چنان که ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند». (385 – 470 هجری قمری) جوینی، از این حیث که در میان سطر های تاریخ
خود بذرهایی از «آگاهی ملی» ایرانیان را هم زمان با یورش مغولان در تاریخ خود
پنهان کرده بود، از بسیاری از تاریخ نویسان 
معاصر خود متمایز است.

 به لحاظ
اشاراتی که درتاریخ جهانگشای جوینی به مشکل ایران آمده، آن کتاب دارای اهمیت ویژه
ای است وعطا ملک جوینی با پشتوانه  اندیشه
تاریخی و آگاهی «ملی» نکته های بنیادینی درباره وضعیت تاریخی ایران باز گفته است.

جوینی درتوصیف آخرالزمانی یورش مغولان با اشاره
ای به مکالمه دو تن ازعلمای زمان آورده وگفت : “مولانا چه حالت است این که می
بینیم؛ به بیداری است یا رب یا به خواب؟” مولانا امامزاده گفت : “خاموش
باش! باد بی نیازی خداوند است که می وزد؛ سامان سخن گفتن نیست!”

اما با زوالی که تاریخ نویسی بویژه به دنبال
یورش مغولان پیدا کرد، تداوم حافظه تاریخی به امری پر مخاطره تبدیل شد.

عطا ملک جوینی در
تاریخ نویسی تالی ابوالفضل بیهقی بود و آن گاه نیز که با یورش مغولان،  به گفته همان بیهقی، عصر تاریخ نویسی «بیداری»
به پایان رسید، آن چه ایرانیانی مانند او از «آگاهی ملی» درپستوی خانه نهان کرده
بودند، در دستارهای «شاعران زمانه ی عسرت» نهادند.

نوعی ازشعر «اندیشیده»
و «اندیشنده» زمانی با حافظ پدیدار شد که با عطا ملک تاریخ نویسی «بیداری» به پایان
رسیده بود.

دلیل این که ادب فارسی در این دوره، درفاصله
آغازسده هفتم تا آغاز سده دهم، به چنان مرتبه ای دست یافت که فراتررفتن ازآن تا
کنون نه تنها درزبان فارسی، بلکه کما بیش درهیچ یک از زبان های بزرگ ممکن نشده
است، از این روست که شعر فارسی نظم وناحیه ای درادب نیست، بلکه، به عنوان جانشین
«حافظه ای» که زوال پیدا می کرد، بیان «خاطره قومی» مردمانی است که جان و روح قومی
خود را در زبان ملی دمیده اند…تا آن گاه که ایران در«معرض وزیدن باد بی نیازی
خداوند» قرار می گیرد، وبویژه  آن گاه
که  «سامان سخن گفتن نیست»، از آسیب درامان
بماند.

به این اعتبار، شعر حافظ صورتی دیگرازهمان «حکمت
خسروانی» است که شیخ مقتول در راه احیای آن جان باخت.

رشته ای که شیخ مقتول و«حکمت خسروانی» او را با
حافظ درپیوندی نامرئی، اما ناگسستنی، به هم ربط می دهد، دریافتی ازدیدگاه تاریخ
باطنی از دوره باستانی ایران واندیشیدن آن است.

جای شگفتی نیست که شاهرخ مسکوب، که می خواست
کتابی درباره اوستا بنویسد، جستاری درباره حافظ نوشت.

“… چون شروع به نوشتن کردم راهم بسته شد.
سرود های زرتشت بی آن که بخواهم مرا به یاد غزل های حافظ می انداخت.” (شاهرخ
مسکوب، درکوی دوست، ص 5 – 6 )

در سده های پس ازیورش مغولان، اندیشه فلسفی ونیز
تاریخ نویسی فارسی زوالی  بی سابقه پیدا
کردند و، بدین سان، امکان بر قراری پیوندی میان نظام مفاهیم «حکمت عملی» وتحولات
تاریخ «ملی» برای همیشه ازدست رفت.

شرح حافظه ای که تاریخ نویسانی مانند جوینی برای
مردم ایران تدوین کرده بودند، پس ازیورش مغولان، به تدریج، به افسانه هایی برای
خواب کردن کودکان تبدیل شد و دراین خیال بافی های تاریخ نویسان متاخر و نویسندگان
«حکمت عملی»، درهبوطی ازکابوس حافظه تاریخی «خشم خدا» به خاطره «عدل چنگیزی»،
چنگیزخان به خلف  برحق انوشیروان تبدیل شد.


بویژه پیوند فلسفه، چنان که مورد صدرالدین شیرازی نشان می دهد، ازواقعیت تحول تاریخی ایران گسست وملا صدرا، با تدوین حکمت متعالیه، پایان تاریخ مفاهیم مرتبط با نظام مدنی را اعلام کرد.

به نقل از« نسخه دوم زوال اندیشه سیاسی درایران» و«دیباچه ای برنظریه ی انحطاط ایران با ملاحظات مقدماتی درمفهوم ایران» انتشارات مینوی خرد – جواد طباطبایی