Welcome to Delicate template
Header
Just another WordPress site
Header

فلسفه سیاسی افلاطون

April 18th, 2015 | فرستنده admin در دسته بندی نشده
image_pdfimage_print

موضوع فلسفه سیاسی افلاطون چیست؟ افلاطون مفهوم هایی چون «مدینه فاضله»، مصلحت عمومی، عدالت، قانون، دموکراسی، «انقلاب»، قهروخشونت و قانون گذاری اکثریت را، درنظام فلسفی واندیشه سیاسی خود، چگونه توضیح داده است؟ ضابطه تمیزبهترین شیوه فرمانروایی ازنظر افلاطون کدام است؟ افلاطون چگونه اصل اساسی فلسفه سیاسی خود، یعنی عدم جوازاعمال خشونت در مناسبات شهروندانه و درتقابل با تغلب یا چیرگی ویا مناسبات خدایگان وبنده را توضیح داده است؟ افلاطون چگونه توانست گسستی دراندیشه اسطوره ای یونان باستان ایجاد واندیشه سیاسی خردورزانه را جانشین آن سازد؟
.برای اکثر کسانی که فلسفه افلاطونی را تنها ازمجرای بسط آن فلسفه دردوره اسلامی می شناسند وبه آن پرداخته اند، این توهم حاصل شده که افلاطون فیلسوفی یکسره آشناست. فیلسوفان دوره اسلامی، ازفارابی تا صدرالدین شیرازی، درجای جای نوشته های خود، به تکرار، از«افلاطون الهی» نام برده واندیشه فلسفی افلاطون را با توجه به بسط فلسفه دردوره اسلامی مورد بحث قرارداده اند، که نسبتی با افلاطون ندارد. افلاطون، نه به خلاف گفته فیلسوفان دوره اسلامی «افلاطون الهی» بود ونه چنان که برخی ازنویسندگان جدید ادعا کرده اند، نظریه پردازایدئولوژی های توتالیتروپیشگام «اردوگاه های کار»، اوبنیاد گذارفلسفه سیاسی هست ونخستین بار، تامل نظری درباره سیاست را درمنظومه ای ازاندیشه فلسفی وارد وسیاست را به عنوان بحثی فلسفی مطرح کرد
.

سقراط نخستین اهل نظرآتنی بود که به پیکاربا سوفسطائیان برخاست وبا نقادی خرد ورزانه، بی بنیاد بودن نظرات سوفسطائیان رانشان داد. ونخست افلاطون، شاگرد او، بود که توانست آموزش های سقراط را درنظامی منسجم بسط دهد که درتاریخ فلسفه ازآن به بنیادگذاری فلسفه وفلسفه سیاسی تعبیر کرده اند.
فلسفه یعنی اندیشه عقلانی غیرملتزم به ادیان واسطوره ها را نخست، یونا نیان تاسیس کردند. تاریخ فلسفه ازآن پس جزتاریخ بسط فلسفه یونانی درمیان اقوام دیگرنبوده است. فلسفه مسیحی، یهودی، ویا فلسفه اسلامی، چیزی نیست جزبسط فلسفه سیاسی یونا نیان درآن حوزه های تمدنی. اندیشه سیاسی فیلسوفان دوره اسلامی ، به دنبال ترجمه نوشته های فیلسوفان یونانی به عربی وبا تاملی دراین نوشته ها آغاز شد واز این حیث، بحث درباره فلسفه سیاسی دوره اسلامی، اگرازدیدگاه تطبیقی با حکمت یونانی سنجیده نشود، خالی ازاشکال نخواهد بود.
ازاین نظرافلاطون بنیاد گذارفلسفه سیاسی است که بحران سیاسی، دراندیشه او، ازدیدگاه فلسفی فهمیده شده است واوسعی دارد ازمجرای بنیاد گذاری فلسفه راه حلی برای این بحران پیدا کند. افلاطون دردوره شکوفایی اندیشه دریونان درسرشت «شهر» یا «مدینه» به تامل می پرداخت وآن را موضوع اصلی فلسفه می دانست. به عبارت دیگرموضوع فلسفه یا نظریه پردازی افلاطون نه الهیات که طبیعت وآن هم به معنای یونانی این اصطلاح بود. افلاطون دررساله نوامیس درمناسبات میان افراد انسانی دراجتماع دوگونه مناسبات «طبیعی» و«قانونی» را ازیکدیگر تمیزمی دهد. پرسش ازسرشت «شهر» درنظر افلاطون جزازمجرای بحث فلسفی درباره طبیعت ونظام حاکم برعالم که مدینه یا شهر جزئی بسیارمهم ازآن به شمارمی رود، ممکن نمی گردد.
افلاطون آن گونه که در«نامه هفتم» گفته است براین نظربود که : بحران دموکراسی درآتن ونیزتباهی های همه شهرها را جز با فلسفه راستین نمی توان توضیح داد، زیرا اگرجایگاه دادگری درشهروزندگی خصوصی، معلوم نباشد، اصلاح شیوه های فرمانروایی وبهبود اوضاع ممکن نخواهد شد. «عدالت»- داد ودادگری درکانون همه نظام های اندیشه قدیم قرارداشت وافلاطون نیزبه عنوان بنیادگذارفلسفه، «عدالت» را مفهوم بنیادین آن می دانست تا جایی که عنوان فرعی رساله خود «جمهور» را، «گفتگویی درباره عدالت» نامید. اوبرپایه این اندیشه بنیادین که هیچ بحران سیاسی وجود ندارد که، درنهایت نشانه هایی ازبحران فلسفی درآن نباشد، این نتیجه اساسی را گرفت که اصلاح هیچ «شهر»ی جزبا اصلاح شیوه هایی که ناظر بربنیاد های آن باشد، امکان پذیرنخواهد شد. افلاطون به تجربه دریافت که صرف وجود اراده ی اصلاح امور«شهر» برای موفقیت آن کافی نیست. افلاطون درپی اعدام سقراط (دردموکراسی آتن)نوشت: “با تامل درامور وبا دیدن مردانی که درکارسیاست بودند، هر چه بیشتردربررسی خود ازقانون ها، ورسوم ژرف ترمی شدم، وخود نیزسالخورده ترمی شدم، اراده درست امورشهررا مشکل ترمی یافتم”. ودرنامه هفتم می نویسد: “سرانجام دریافتم که همه شهر های کنونی، به طورمطلق، دارای نظام های سیاسی بدی هستند”.
نقادی شیوه های اداره همه شهرهای موجود افلاطون را به موضعی سوق داد که تا زمانی که فیلسوفی بنیاد گذارشهری نباشد، هیچ درمانی برای درد های شهرکارگرنخواهد افتاد. افلاطون دررساله جمهوردرپاسخ این پرسش که: کدام یک ازنظام های حکومتی موجود با فلسفه سازگارتراست، می گوید: هیچ کدام وشکایت من درست همین است که هیچ یک ازشیوه های فرمانروایی کنونی با طبع فیلسوف سازگارنیست. طرح آرمانی افلاطون به معنای «شهرزیبا» یا «مدینه فاضله» افلاطونی درعالم سخن پی افکنده شده است، به عبارت دیگرشهرزیبای افلاطون درجایی ومکانی درعالم مادی نیست وبه تعبیر شهاب الدین سهروردی، به مناسبت دیگری، «نا کجا آباد»، یعنی شهری آباد درجایی که مکان عالم مادی نیست. مدینه فاضله افلاطون افقی است برای رسیدن به کمال، این امر آرمانی درجهان «واقع» یا به گفته افلاطون جهان محسوسات (دربرابرجهان معقولات)، تحقق پیدا نمی کند وبه عالم مجردات عقلی تعلق دارد. افلاطون دررساله جمهورمی نویسد: “اگریک نقاش نمونه کاملی اززیبایی انسان بسازد ودرترکیب اندام، کمال حسن را رعایت نماید، اما نتواند ثابت کند که چنین فردی، وجود خارجی دارد، آیا به نظرتوازقدراوکاسته می شود؟ گفت: به هیچ وجه! گفتم: پس دراین صورت ما هم نمونه یک شهر کامل را درسخن طرح نموده ایم”. گفتم: “آیا همان طورکه هرچیزرامی توان به خوبی بیان کرد، به همان خوبی هم می توان جامه عمل برآن پوشید؟ دیگران هرچه می خواهند بگویند، اما به عقیده من برای ادای حق هرچیزی، عمل، طبعا نارساترازبیان است”..
موضوع اساسی فلسفه سیاسی افلاطون بهترین شیوه فرمانروایی یا بهترین نظام حکومتی است واین که با کدام ضابطه می توان فرمانروایی مطلوب را ازمنحرف تمیزداد، وزندگی درکدام یک ازاین نظام های حکومتی با دشواری های کمتری همراه است. مفهوم مصلحت عمومی درکانون فلسفه سیاسی یونانی قراردارد وهربحثی، درنهایت، با توجه به این مفهوم بنیادین مطرح می شود. درفلسفه سیاسی یونان رعایت قانون که مبین مصلحت عمومی شهروندان بود به عنوان ضابطه تمیزفرمانروایی مطلوب ازمنحرف وارد گردید. دربحث افلاطون درباره شیوه های فرمانروایی، شیوه فرمانروایی مطلوب اوازپیش معلوم نیست، تا جایی که او بحث درباره شیوه های فرمانروایی را ازنبردی درمیدان پیکارقیاس می گیرد ودراین بحث، مانند تماشا چیان مسابقه درانتظارپایان زورآزمایی می ماند.
افلاطون، به عنوان بنیاد گذارفلسفه سیاسی، درمخالفت با منطق اندرزهای سیاسی فرزانگان خاورزمین، دربحث ازامرسیاسی وشیوه های فرمانروایی، بنیاد فلسفی نویی رامطرح کرد و، بدین سان، با نوعی ازحکمت سیاسی یا اندیشه سیاسی مبتنی براسا طیرالاولین که مذهب مختار یونانیان بود وهمروس (هومر) وهسیودس (هزیود) آن باورها را تدوین کرده بودند، گسستی ایجاد وگفتارفلسفی وخرد ورزانه درباره امرسیاسی تدوین کرد. افلاطون با جانشین کردن فرمانروایی فیلسوفان به جای حکومت کاهنان وشاهان فرهمند، به گونه ای که درسپیده دم تاریخ یونان پدیدارشده بود، بحث فلسفی درباره سرشت «شهر» را دربرابرحکمت سیاسی اسطوره ای مطرح کرد.
افلاطون دررساله مرد سیاسی، درنظام آفرینش، دودایره کیهانی را ازیکدیگرتمیزمی دهد: در دایره نخست- خداوند امورعالم را دردست داشت وبه بهترین وجهی آن را اداره می کرد. دراین دوره مردم بی آن که محکوم به کاروتولید مثل باشند، دردامن خدایان، پرورش می یافتند. اما پس ازهبوط انسان، دردومین دایره کیهانی- خداوند، عالم را به حال خود رها کرد و انسان دردام ضرورت ها گرفتارشد. دراین دوره افراد انسانی مجبورشدند به کار، تولید مثل وتشکیل خانواده ونیزدرهمین دوره سیاست، به عنوان نظام تدبیرمدینه ای که خداوند آن را به حال خود رها کرده است، درافق مناسبات اجتماع انسانی پدیدارشد. افلاطون با آوردن تمثیل دودایره کیهانی، گسستی ازاسطوره خدا – شبان افراد انسانی که هومر وهزیود پذیرفته بودند، ایجاد کرد.
افلاطون با آوردن این تمثیل کوشش می کند نشان دهد که سیاست، به گونه ای که اودررساله های خود توضیح داده است، تنها درغیاب وغیبت خدایان پدیدارمی شود. افلاطون با آوردن تمثیل دودایره کیهانی که ازنوشته های اساطیری یونانی وام می گیرد، اززبان اسطوره برای خروج ازآن استفاده می کند.
افلاطون مضمون نظا م های حکومتی را به عنوان ضابطه ی ارزیابی مطرح می کند. این نکته برای فهم درست تمایزفلسفه سیاسی یونانی ازدیگرجریان های اندیشه سیاسی دارای اهمیت است که همه فیلسوفان یونانی، به رغم اختلاف نظرهای آنان درباره نظام حکومتی مطلوب، این اصل کلی را پذیرفته بودند که نظام حکومتی مطلوب جزحکومت قانون، به عنوان تنها امکان تامین مصلحت عمومی همه شهروندان، نمی تواند باشد. تاکید افلاطون برنظام آرمانی موجب نشده است که برواقعیت های سیاسی زمانه وتوانا یی های سرشت انسان توجه نداشته باشد، ازاین رو دررساله مردسیاسی، به شش شیوه فرمانروایی اشاره می کند ورعایت قانون را که مبین مصلحت عمومی شهروندان است، به عنوان ضابطه تمیزشیوه های فرمانروایی درست ازمنحرف وارد می کند. ازنظرافلاطون حکومت یک نفر، چند نفر، ویا انبوه مردم، سه نظام حکومتی اصلی هستند که هریک از آن سه را به دوبخش تقسیم می کند، که شش شیوه فرمانروایی به دست می آید: ازحکومت یک فرد، پادشاهی وخودکامگی به دست می اید، ازحکومت گروهی ازمردم، حکومت اشراف – که نامی نوید بخش است – والیگارشی به دست می آید واما درباره حکومت انبوه مردم، افلاطون اززبان «بیگانه» درگفتگو با سقراط جوان می نویسد: درباره حکومت انبوه مردم، تنها به ذکرنظامی که دموکراسی نامیده می شود، بسنده کردیم، ولی اینک باید آن را به عنوان امری دوگانه درنظرآوریم. وبیگانه درپاسخ سقراط جوان که می پرسد چگونه؟ می گوید: مانند دیگرنظام ها، اگرچه دموکراسی نام دومی ندارد اما دردموکراسی نیزحکومت، برابرقانون یا خلاف آن ممکن است، چنانکه دردیگر شیوه های فرمانروایی.
غایت صناعت فرمانروا تامین مصلحت عمومی همه شهروندان است ودرفلسفه سیاسی افلاطون، مضمون این مصلحت جزقانون، به عنوان بیان مصلحتی که ازنفع خصوصی افراد فراتر می رود، نیست. فلسفه سیاسی افلاطون، دراصول کلی آن، ویژگی های عمومی اندیشه فلسفی یونانی را بازتاب می دهد که مبتنی برنقادی رابطه خدایگان وبنده وتاکید برمناسبات سیاسی یا شهروندانه میان افراد انسانی آزاد بود و«رابطه سیاسی»، به معنای دقیق کلمه، جزاین نبود. درقلمرو سیاست، به معنای دقیق کلمه، اصل آزادی وبرابری افراد است وکسی برکسی ولایت ندارد وبنابراین، اعمال خشونت درسیاست برای اصلاح امورشهرنقض غرضی بیش نیست.
عدم جوازاعمال خشونت درمناسبات شهروندانه وتمایزمیان مناسبات شهروندانه ورابطه خدایگان وبنده، اصل اساسی فلسفه سیاسی افلاطونی است. افلاطون با توجه به مبانی فلسفه قدیم، به تصریح می گوید که پیوسته باید ملاحظات اخلاقی برعمل سیاسی اشراف داشته باشد ودرانتخاب میان تحمل خشونت وارتکاب به خشونت، تحمل خشونت را ترجیح می دهد. اعمال خشونت، ازنظرافلاطون، اگرچه آغازی دارد، اما انجامی ندارد، زیرا، هربارودرهرفرصتی، کسانی که با اعمال قهربرآنان ستم رفته است، با همه توان خود برستمگران خواهند شورید وچنانکه برستمگران پیروزشوند، به خشونتی بیشتروستمی مضاعف دست خواهند زد، وتردیدی نیست که این دورباطل اعمال خشونت تا برآمدن گروهی ازفرزانگان که بتونند «آشتی ملی» را برقرارکنند، ادامه پیدا خواهد کرد. این نکته درباره شرط تدوین قانون های راستین نیزدراندرزهای افلاطون دارای اهمیت است که به نظراوآنان که درپیکاری بردشمنان خود پیروزشده اند، مردمانی صالح برای تدوین قانون ها نیستند، زیرا قانون، باید مبین مصالح عمومی باشد، درحالی که صاحبان قدرت جزبه نفع پیروزمندان نمی توانند قانون تدوین کنند.
افلاطون درنامه هفتم برپایه اصول فلسفه سیاسی خود، توضیحی درباره معنای اقدام سیاسی دیون عرضه می کند ودووجه سیاست را ازیکدیگرتمیزمی دهد: نخست، قدرت سیاسی ناظربرتامین نفع خصوصی صاحبان قدرت که درنهایت، آتشی ازآن سرخواهد کشید وشعله های آن دامن ارباب قدرت وفرزندان آنان را خواهد گرفت؛ دیگرسیاستی که هدفی جزتامین مصالح عمومی ندارد، که دیون نماینده بارزآن بود.
اگرچه افلاطون، به عنوان فیلسوف سیاسی، دردرستی بنیاد نظر وعمل سیاسی شهرهای یونانی تردید هایی روا داشته است، اما به هرحال، روح اندیشه سیاسی شهرهای یونانی ونخستین فیلسوفان آن را درفلسفه سیاسی نوبنیاد خود دردرون نظامی منضبط آورده است. فیلسوفان دوره اسلامی نوشته های سیاسی افلاطون را ازطریق ترجمه های عربی آن می شناختند، اما قرائت آنان ازاین متن ها برتفسیرنوافلاطونی پایه گذاری شده بود. وانگهی اوضاع واحوالی که با خلافت دردوره اسلامی ایجاد شده بود، اجازه نمی داد فیلسوفان دوره اسلامی روح راستین فلسفه سیاسی افلاطون را دریابند وبدین سان، آنان نتوانستند درآثارخود تصویری روشن ازافلاطون، بنیادگذارفلسفه سیاسی، چنانکه به راستی اوبود، به دست دهند.
اما آن چه افلاطون را از نویسندگان دوران جدید جدا می کند، این است که اوطرح پرسش ازسرشت «شهر» را جزازمجرای بحث فلسفی، که موضوع آن «طبیعت» به معنای یونانی این اصطلاح ونظام حاکم برعالم بود، ممکن نمی داند. افلاطون مانند همه فیلسوفان یونانی قانون را همسانی آن با مضمون مفهوم کاسموس یا نظام احسن آفرینش ودرمخالفت با هاویه یا کائوس یونانی می آورد. انقلاب، درتداول قدیم آن، مساوق وعین برهم زدن این نظام است وبدیهی است که هیچ یک ازفیلسوفان دوران قدیم را نمی شناسیم که درقلمرونظر، نظامی برای برهم زدن نظام احسن تدوین کرده باشند.اگرچه موضوع بحث فلسفی افلاطون برخلاف تعبیرفیلسوفان دوره اسلامی الهیات نبود بلکه پرسش ازوجود بود ووجود مدنی انسان و«شهر» درکانون این نظام های فلسفی قرارداشت، اما فلسفه یونانی به لحاظ مبانی نظری، ازاندیشه فلسفی دوران جدید نیزمتفاوت است.
ادامه سخن طباطبایی را درجلسات بعدی با “اشاره ای به برخی ازوجوه فلسفه سیاسی ارسطویی” پی می گیریم وخواننده علاقه مند برای آشنایی با تفصیل بحث طباطبایی باید به نوشته های او وازجمله زوال اندیشه سیاسی درایران مراجعه نماید.

قسمت اول:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


قسمت دوم:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

.

شما می توانید دیدکاه ها را از طریق RSS 2.0 پیگیری نمایید. Responses are currently closed, but you can trackback.